مرکز رزرواسیون هتل های عتبات-کربلا و نجف و کاظمین

۰۱

بهمن
۱۳۹۶

زندگی و مزار حضرت قاسم علیه السلام

ارسال شده توسط: عتبات هتل/ 1631 ۰

قاسم علیه السلام از فرزندان موسی بن جعفر علیهما السلام است، که مانند حضرت معصومه علیها السلام  مقام و منزلتی رفیع نسبت دیگر فرزندان آن امام همام  داراست.

مزار آن بزرگوار داراى قبه و بارگاهى باشکوه، در شهرى که امروزه به «شهر قاسم» مشهور است، مى‌باشد. این شهر در ٣۵ کیلومترى شهر تاریخى حلّه واقع شده که جزو استان بابل عراق است. این شهر بین شهرهاى حله و دیوانیه قرار گرفته و تا دیوانیه ۴۵ کیلومتر فاصله دارد و در مسیر شهرهاى مقدس نجف و کربلا مى‌باشد.

قبر مطهر این بزرگوار در قریه‌اى به نام «شوشه» یا «سورا» واقع بود که این منطقه در زمان حضرت قاسم، زراعى بوده و باغ‌هاى بسیارى داشته، اما به سبب تغییر مسیر اصلى آب فرات نزدیک بود که منطقه خشک و بایر گردد. با دفن شدن حضرت قاسم در این مکان و روى آوردن هزاران نفر از شهرهاى عراق به این منطقه، براى همجوار شدن و زیارت آن بزرگوار، دوباره منطقه رو به آبادى گذاشت و روزبه‌روز آبادتر گشت؛ تا جایى که امروز حرم مطهر حضرت در وسط شهر قرار گرفته و سطح آن، دو متر از سطح شهر بالاتر است. این بارگاه ملکوتى باشکوه، یکى از زیارتگاه‌هاى مهم و باصفایى است که از دورترین نقاط کشور عراق، بلکه از سرتاسر جهان عاشقان اهل بیت (علیهم السلام) براى زیارت قبر این فرزند بزرگوار حضرت امام موسى بن جعفر (ع) به آن‌جا مى‌آیند و مرقد مطهر او را زیارت مى‌کنند.

امروزه این شهر در عراق جز با نام «شهر قاسم» شناخته نمى‌شود و طبق تصریح شخصیت‌هاى بزرگ حدیثى و تاریخى مانند مرحوم علامه مجلسى و محدث قمى[۱] و دیگران تردیدى وجود ندارد که محل قبر جناب قاسم بن موسى همین «شهر قاسم» کنونى است؛ ولى در ایران هم مکان‌هایى را محل قبر آن حضرت دانسته‌اند که ریشه و اصلى ندارد؛ مانند روستاى «پیلر» در ۵٠ کیلومترى شهرستان کلیبر در استان آذربایجان شرقى و کاشان و مهدى‌شهر سمنان، که هیچ مدرک معتبرى براى این مکان‌ها ارائه نشده است و احتمال مى‌رود که آن قبور مربوط به نوادگان دیگر حضرت امام موسى بن جعفر (ع) باشد. بعضى از نویسندگان تاریخ وفات آن حضرت را بیست‌ودوم جمادى الاولى و بعضى اول ذى‌الحجه دانسته‌اند، ولى تاریخ دقیق و قابل اعتمادى به دست نیامده است.

نگاهى به زندگى برادر امام رضا (ع)

یکى از فرزندان بلافصل امام موسى بن جعفر (ع) جناب قاسم است. آن بزرگوار که فرزند امام و برادر امام رضا و حضرت معصومه (علیهما السلام) مى‌باشد و هر سه از یک مادر مى‌باشند، داراى شخصیتى بزرگ و فضایلى بى‌شماره مى‌باشد که بعضى از آنها در این مختصر بیان مى‌شود.

قاسم در آیینه روایات

١. مرحوم کلینى در کتاب شریف کافى، در «کتاب الحجه» ، باب اشاره و نص بر امامت حضرت رضا (ع) در ضمن حدیثى طولانى چنین آورده است:

امام هفتم (ع) به یزید بن سلیط فرمود: اى ابا عماره! من از منزل خود بیرون آمدم، در حالى که فرزندم فلانى (یعنى امام رضا (ع)) را وصىّ و جانشین خود قرار دادم و در ظاهر پسران خود را هم شریک او کرد، ولى در باطن و واقع امام رضا (ع) جانشین من است و تنها او امام است، و اگر امر امامت و جانشینى در دست من بود، فرزندم قاسم را جانشین خود قرار مى‌دادم؛ به سبب علاقه‌اى که به او دارم، ولى مسئله امامت مربوط به خداوند بزرگ است که هرکس را او بخواهد قرار مى‌دهد.[۲]

از این فرمایش امام هفتم استفاده مى‌شود که حضرت قاسم از نظر فضل و دانش و فضایل اخلاقى و آگاهى در حدى بود که شایسته مقام امت بوده، ولى خداوند متعال هر طور صلاح بداند آن‌گونه عمل مى‌کند و امامت در اختیار اوست، نه به دست امام، و امام نیز پیرو فرمان الهى است، نه خواسته شخصى خود و روشن است که امام (ع) مى‌خواسته با این بیان شخصیت قاسم را بیان کنند؛ والا شایستگى امام هشتم براى امامت و انتخاب پروردگار، بدیهى و روشن بوده است.

احتمال دیگر این است که شاید حضرت قاسم مسن‌تر از امام هشتم (ع) بوده و امام کاظم (ع) مى‌خواسته روشن کند که بزرگى ایشان به جاى خود، ولى امامت و تعیین امام توسط پروردگار انجام مى‌گیرد.

٢. نیز ثقه الاسلام کلینى از سلیمان جعفرى نقل مى‌کند:

(زمانى که یکى از فرزندان امام هفتم (ع) بیمار و در حال احتضار بود) امام (ع) را دیدم که به فرزندش قاسم فرمود: اى فرزندم! برخیز و بر بالین برادرت سوره والصافات صفاً را بخوان. حضرت قاسم شروع کرد به خواندن سوره؛ وقتى به آیه (أهُم أشدّ خلقاً أمّن خلقنا) رسید، جوان از دنیا رفت. هنگامى که پارچه‌اى روى او انداختند، یعقوب بن جعفر به امام عرض کرد: وقتى مرگ کسى نزدیک مى‌شود، پیش ما مرسوم است که سوره یس والقرآن الحکیم خوانده مى‌شود و شما به ما دستور مى‌دهید که سوره صافات بخوانید؟ ! امام (ع) فرمود: اى فرزندم! سوره صافات پیش هیچ کس که گرفتار و غمگین از مرگ است خوانده نمى‌شود، مگر آن‌که خداوند بزرگ او را راحت و آسوده مى‌کند.[۳]

مرحوم محدث قمى پس از نقل دو حدیث مزبور مى‌گوید: «از ملاحظه این دو قبر معلوم مى‌شود کثرت عنایت حضرت امام موسى بن جعفر (ع) به قاسم» .

٣. امام هفتم (ع) حضرت قاسم را متولى صدقات خود بعد از على (بن موسى الرضا (ع)) و ابراهیم قرار داد. مرحوم کلینى در ضمن وصیت‌نامه امام موسى بن جعفر چنین آورده است:

وجعل صدقته إلى على و ابراهیم فإن انقرض أحدهما دخل القاسم مع الباقى منهما. . . ؛ امام هفتم (ع) سرپرستى صدقات خود را به على (بن موسى الرضا) و ابراهیم سپرد و اگر یکى از آنان از دنیا رفتند، قاسم با آن کسى که باقى ماند، در سرپرستى وارد شود.[۴]

استحباب زیارت قاسم

۴. مرحوم سید بن طاووس بر استحباب زیارت حضرت قاسم تصریح کرده و او را به مقام باعظمت حضرت ابالفضل العباس و حضرت على اکبر (علیهما السلام) نزدیک مى‌داند و براى او و آن دو بزرگوار و کسانى که در ردیف آنها هستند، زیارت‌نامه ذکر کرده و چنین فرموده است:

«اذا أردت زیاره أحد منهم کالقاسم بن الکاظم أو العباس ابن امیرالمؤمنین أو على بن الحسین المقتول بالطّف، و من جرى فى الحکم فجراهم، تقف على قبر المزور منهم صلوات الله علیهم و تقول: السلام علیک أیّها السیّد الزکى. . .»[۵] ؛ هنگامى که قصد زیارت یکى از فرزندان ائمه (علیهما السلام) را قصد کردى همانند قاسم بن امام کاظم یا عباس بن امیرالمؤمنین یا على بن الحسین که در طف شهید شدند و کسى که موقعیت آنها را دارد کنار قبر آن کسى صد زیارت او را دارى ایستاده و مى‌گویى: سلام بر تو اى آقاى پاک و پاکیزه و. . .

زیارت قاسم در سیره علماء و مؤمنین

۵. سیره عملى علماى بزرگ هم بر این بوده که قبر حضرت قاسم را زیارت مى‌کردند. مرحوم محدث قمى مى‌گوید: قبر قاسم در هشت فرسخى حلّه است و مزار شریفش زیارتگاه عامه خلق است و علما و اخیار به زیارت او عنایت دارند.[۶]

از مرحوم سید حسن صدر کاظمى هم نقل شده که فرمود:

قبر قاسم بن موسى بن جعفر (ع) نزدیک رودخانه «جربوعیه» شهر حله واقع شده و سیره علماى بزرگ این بوده که براى زیارت آن بزرگوار از نجف و کربلا به قصد زیارت او سفر مى‌کردند.

آیت‌الله حاج شیخ عبدالعلى فرهى هم که از یاران نزدیک امام خمینى \ است فرموده است:

امام خمینى علاوه بر زیارت امام على (ع) در نجف اشرف و امام حسین (ع) و حضرت ابالفضل به زیارت قبر حضرت قاسم هم مشرف مى‌شد.[۷]

و امروز هر زمان که به زیارت آن بزرگوار مشرف گردى، خواهى دید که عده زیادى از مؤمنین به زیارت آن بزرگوار آمده و نسبت به او اداى احترام کرده و او را واسطه بین خود و خالق خود مى‌دانند و در کنار قبر او به راز و نیاز مى‌پردازند.

هجرت و رحلت قاسم بن موسى (ع)

محدث جلیل القدر علامه شیخ محمدمهدى مازندرانى درباره هجرت حضرت قاسم چنین مى‌نویسد:

زمانى که خشم هارون‌الرشید نسبت به فرزندان گران‌قدر حضرت فاطمه (علیهما السلام) شدید شد و کار به جایى رسید که دستان آنان را قطع کرده و چشم‌هاى آنان را با آهن گداخته برمى‌کند و آنان را در میان دیوار و ستون‌ها گذاشته یا این‌که آنها را به شهرها پراکنده و تبعید مى‌کرد، حضرت قاسم بن موسى بن جعفر (ع) یکى از آن فرزندان بود که به طرف شرق حرکت کرد؛ زیرا مى‌دانست جدش امیرمؤمنان در طرف شرق است.

او کنار شط فرات در حرکت بود که در این هنگام دید دو دختر روى خاک بازى مى‌کنند و یکى از آنها رو به دیگرى مى‌گوید: نه، قسم به حق امیر صاحب بیعت غدیر، مطلب این‌طور نیست که تو مى‌گویى و از او عذرخواهى مى‌کند. قاسم وقتى شیرینى زبان و منطق گواراى او را دید، به او گفت: دختر منظورت از این سخن کیست؟ دخترک در پاسخ گفت: منظورم کسى است که با دو شمشیر جنگ کرد و با دو نیزه ضربه مى‌زد؛ یعنى پدر حسن و حسین (علیهما السلام) ، على بن ابى‌طالب (ع) .

حضرت قاسم به او گفت: دخترم! آیا مرا به رئیس این قبیله راهنمایى مى‌کنى؟ او گفت: بله، پدرم بزرگ آن قبیله است. پس او حرکت کرد و قاسم هم پشت سر او راه افتاد تا به خانه آنان آمد و حضرت سه روز میهمان آن خانواده شد و مورد احترام آنان قرار گرفت. روز چهارم که شد حضرت به صاحب‌خانه چنین گفت: اى پیرمرد! من از کسى که از رسول خدا (ص) شنیده بود شنیدم که آن حضرت چنین فرمود: میهمان سه روز میهمان است و هرچه بیشتر بماند، صدقه مى‌خورد و من دوست ندارم صدقه بخورم و از تو مى‌خواهم که کارى به من واگذار کنى تا آنچه را مى‌خورم، صدقه حساب نشود. پیرمرد گفت: کارى را براى تو در نظر خواهم گرفت. حضرت گفت: اجازه بده من در مجلس تو سقایى کنم و آب بدهم.

قاسم با این وضع مدتى را در منزل آن پیرمرد مشغول به کار شد تا این‌که شبى پیرمرد براى قضاى حاجت بیرون آمد؛ دید حضرت قاسم در حال رکوع و سجود و عبادت است؛ از این‌رو قاسم در نظر او بزرگ جلوه کرد و محبت حضرت در دل پیرمرد جاى گرفت. هنگامى که صبح شد، پیرمرد خویشان خود را جمع کرد و به آنان گفت: من تصمیم دارم دخترم را به همسرى این بنده شایسته خدا درآورم؛ نظر شما چیست؟ آنان هم گفتند خوب است. پیرمرد دخترش را به عقد او درآورد و حضرت مدتى پیش آنان ماند، تا این‌که خداوند از همسرش دخترى روزى او کرد. زمانى که دختر سه ساله شد، حضرت قاسم دچار بیمارى شدیدى شد و مرگش نزدیک گردید. پیرمرد کنار او نشست و شروع کرد به سؤال از حسب و نسب او و به او گفت: فرزندم! شاید تو هاشمى هستى. حضرت گفت: بله، من فرزند امام موسى بن جعفر (ع) هستم. در این هنگام پیرمرد در حالى که به سرش مى‌زد گفت: واى از پدرت امام موسى بن جعفر (ع) شرمنده‌ام! حضرت فرمود: نه چنین نیست؛ باکى بر تو نیست اى عموى من! تو مرا گرامى داشتى و تو در بهشت با ما هستى. اى عموى من! پس هنگامى که من از دنیا رفتم، مرا غسل بده و حنوط و کفن کن و دفنم نما و زمانى که ایام حج تمتع رسید، تو همراه دخترت و دختر سه ساله‌ام به حج برو و پس از انجام مناسک حج، مسیر خود را راه مدینه انتخاب کن. پس وقتى به دروازه شهر مدینه رسیدى، دختر سه ساله‌ام را پیاده کن و خودت و همسرت پشت سر او حرکت کنید تا این‌که او بر درب خانه‌اى توقف کند که آن خانه، خانه ماست. پس او وارد خانه مى‌شود و در آن خانه کسى جز زن‌هاى بیوه وجود ندارند.

پس از این سخنان، حضرت قاسم دار فانى را وداع کرد. پیرمرد او را غسل و کفن نمود و به خاک سپرد و منتظر شد تا ایام حج تمتع فرا رسید و او و دخترانش و دختر قاسم به حج مشرف شدند. سپس راه مدینه را در پیش گرفتند. هنگامى که به مدینه رسیدند، دختر حضرت قاسم را پیاده کردند و او حرکت کرد و پیرمرد و دخترش هم پشت سر او به راه افتادند، تا این‌که دختر سه ساله حضرت به درب خانه‌اى رسید و وارد خانه شد و پیرمرد و دخترش پشت در خانه منتظر ماندند. در این هنگام چند زن پیش دختر آمدند و دور دختر را گرفتند و گفتند: شما که هستید و این دختر کیست؟ هرچه زن‌ها مى‌گفتند شما کیستید، آن دختر پاسخى جز گریه و زارى نمى‌داد، تا این‌که مادر حضرت قاسم بیرون آمد. وقتى نگاهش به چهره دختر افتاد، گریست و گفت: واى فرزندم! واى قاسم! قسم به خدا این دختر، یتیم فرزندم قاسم است. زن‌ها پرسیدند: از کجا شناختى که او دختر قاسم است؟ ! پاسخ داد: چهره او را که دیدم، فهمیدم او قیافه قاسم را دارد. سپس دختر خبر داد که جد و مادرش پشت در خانه هستند. نقل شده است وقتى مادر حضرت قاسم از رحلت او خبر یافت، بیمار شد و در غم فراغ او بیش از سه روز زنده نماند و به فرزندش پیوست.

علامه مازندرانى چنین ادامه مى‌هد:

قبر حضرت قاسم، فرزند امام کاظم (ع) مشهور است و در شش فرسخى شهر حله قرار گرفته و زیارت او مستحب است و از بعضى از علما خبرى شنیدم که امام رضا (ع) فرمود: کسى که نمى‌تواند مرا زیارت کند، پس برادرم قاسم را در سرزمین حله زیارت کند. علامه سپس مى‌گوید: ولى من این حدیث را نیافتم. [۸]

١) . شیخ محمدمهدى مازندرانى، شجره طوبى، ص ١۶۶، و قصه الکامله لحیاه الامام القاسم، ص ١٢، با اندکى تفاوت.

محقق جلد ١٠٣ بحار الانوار در پاورقى کتاب مى‌گوید: از امام رضا (ع) مشهور است که فرمود: کسى که نتوانست مرا زیارت کند، برادرم قاسم را زیارت کند؛ سپس مى‌گوید: البته من مدرک این حدیث را نیافتم؛ جز این‌که در حد استفاصه نقل شده؛ تا جایى که بعضى از شاعران از جمله سید على بن یحیى بن حسین از بزرگان قرن یازدهم، آن حدیث را به شعر درآورده و آن‌طور که در کتاب «بابلیات» ج ١، ص ١۶٢ آمده، اشعار چنین است:

ایها السید الذى جاء فیه و اذا لم یطق زیاره قبرى : یعنى اى آقایى که در مورد او از راویان مؤثق و با سندهاى صحیح سخن است! به حق، از برادر تنى او چنین آمده است: من بهشت برین را براى کسى که برادر مرا زیارت کند، بدون تردید ضمانت مى‌کنم، و کسى که توان زیارت مرا و رسیدن به قبر من برایش امکان ندارد، پس در عراق، قبر برادرم قاسم را زیارت کند و بر او مدح و ثنا بگوید.

 

 

[۱] علام مجلسى، بحار الانوار، ج ١٠٢، ص ٢٧۶، شیخ عباس قمى، منتهى الامال، ج ٢، ص ٢٣١.

[۲] کلینى، کافى، ج ١، ص ٣١۴، ضمن حدیث ١۴ و بحار الانوار، ج ۴٨، ص٣١٠.

[۳] کافى، ج ٣، ص ١٢۶، ح ۵؛ بحارالانوار، ج ۴٨، ص ٣١٠؛ شیخ عباس قمى، منتهى‌الامال، ج ٢، ص ٢٣١.

[۴] کافى، ج ٧، ص ۵٧، ذیل حدیث.

[۵] سید بن طاووس، مصباح الزائر، ص ۵٠٣؛ و بحار الانوار، ج ۴٨، ص ٣١١.

[۶] منتهى الامال، ج ٢، ص ٢٣١.

[۷] در مصاحبه نگارنده و حجهالاسلام عبدالرحیم اباذرى با معظم له در سال ١٣٨٨.

[۸] بحار الانوار، پاورقى ٢٧۶.

ارسال دیدگاه

لطفا یک نظر بنویسید.
لطفا نام خود را وارد کنید
لطفا آدرس ایمیل خود را وارد کنید.
لطفا یک ایمیل درست وارد کنید